سلام
سه ماه و نیم از آخرین پست میگذره.
قرار بود در قرآن تفکر کنم با یه برنامه دو ساله.
اما نشد.
ترسیدم بیشتر برم جلو.
فکر کردم به آیه های سوره مریم و طه و البته بیشتر سوره انبیا، منو به شک انداخت. شایدم بشه گفت ظن! متاسفانه و متاسفانه و متاسفانه.
از خودم ناامید شدم.
نباید انقدر زود به شک می افتادم اونم در مورد مذهبی که 28 سال هست دارم با راه و رسمش زندگی میکنم.
نمیخوام عباراتی که باعث شد فکر کنم مذهب اهل سنت حق هست و شیعه به گواه قرآن مذهبی ساختگی و ضد اسلام هست رو باز کنم که خدانکرده باعث انحراف یه فکر بشم که مثل مال خودم هنوز محکم نیست.
الان که دارم اینا رو مینویسم هنوز ته دلم قرص نشده.
با اینکه تو این مدت با پدرم و استاد ایکس و یه آقای طلبه که خیلی اطلاعات داشتن صحبت کردم بیشتر تلفنی یا با واتس آپ.
به ظاهر میگم که 90 در صد ایمانم برگشته اما حقیقت اینه که
قدرت اون ده درصد ممکنه زندگیمو به فنا بکشونه
خیلی سخته که چیزایی تو قرآن ببینی و باعث بشه دیگه نتونی به حرف اساتید اعتماد کنی و باعث بشه فکر کنی شاید اونا دارن اغماض میکنن و اینا.
بهرحال که الان در این وضعیت اگه جان به جان آفرین تسلیم کنم یقینا در زمره مشکوکین!!! محشور میشم.
اعصابم واقعا داغونه.
و این مدت یه گارد دو متری اطراف قرآن خودمون گرفته بودم اصلا نگام سمتش نمیذاشتم بره.
ترس دارم از اینکه یه کم دیگه بخونم بدتر بشم.
آخه اگه بخوام یه لحظه به حقانیت اهل سنت رأی بدم باید قضایای عاشورا رو قضایای تشنگی رباب و علی اصغر رو و دست و چشم عباس رو برعکس چیزی که الان تو ذهنمه و به قول حضرت زینب چیزی جز زیبایی نیست برای خودم بسازم که نمیتونم.
نمیخوام بیشتر در مورد این مساله بنویسم.
باعث خجالته
بهرحال که ترسمو کنار گذاشتم و تصمیم دارم بازم قرآن بخونم.
یه وری میشم دیگه…
به امید خدا
التماس دعااااا
سلام
بسم الله الرحمن الرحیم
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا (115 طه)
یقینا پیش از این به آدم سفارش کردیم، پس فراموش کرد (که از آن میوه نخورد) و عزمی استوار برای او نیافتیم.
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَىٰ (123 طه)
آنگاه پروردگارش او را برگزید و توبه اش را پذیرفت و او را راهنمایی کرد 122 خدا گفت هر دو با هم از بهشت (به سوی زمین) فرودآیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرند، چون از سوی من هدایتی به شما رسید هرکس از هدایتم پیروی کند نه گمراه می شود و نه به مشقت می افتد.123
فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا ۖ وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَىٰ (130 طه)
پس در برابر آنچه می گویند شکیبا باش و پیش از طلوع آفتاب و پیش از غروب آن پروردگارت را همراه با ستایش تسبیح گوی و بخشی از ساعات شب و بخشی از روز را تسبیح گوی تا (به سنت ها و تدبیرهای او ) خشنود شوی.
وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ ۚ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ (131 طه)
دیدگانت را به آنچه برخی از اصناف آنان را بدان بهره مند کردیم مدوز، (آنچه به آنان دادیم) شکوفه ی (بی میوه) دنیاست تا آنان را در آن بیزماییم و رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است.
وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا ۖ لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا ۖ نَحْنُ نَرْزُقُكَ ۗ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ (132 طه)
و خانواده ات را به نماز فرمان بده و خود نیز بر آن شکیبایی ورز از تو رزقی نمی طلبیم، ما به تو روزی می دهیم و عاقبت نیک برای پرهیزکاری است.
آیات نهایی سوره طه خیلی تاثیر گذار هستند.
سه آیه آخر می فرماید که بعضی از مشرکان به پیامبر می گن که ای پیامبر چرا برای ما معجزه نمیاری که ما راحت حرفت رو قبول کنیم و ایمان بیاریم. خدا می فرماید که به اونا بگو مگه این قرآن چیزی غیر از معجزه هست! مگه آیاتش برای ایمان آوردن کافی نیست.
بهشون بگو اگه قبل از نزول این قرآن آنها زندگی کرده بودن می گفتن که اگه برای ما کتابی فرستاده می شد که حق و حقیقت رو برامون روشن کنه حتما ایمان میاوردیم.
بهشون بگو منتظر روزی باشن که هممون منتظرش هستیم…
این آیات منو به فکر بهانه های خودم می ندازه که خیلی وقتا از این تیپ بهانه ها می تراشم. حالا به نظرم خیلی کار حقیرانه ای میاد. اون بهانه ها دیگه نباید تو زندگی من جایی داشته باشن. بهانه بهانه بهانه
من این کارو کردم چون اینطوری بود، من اونو گفتم چون اینطور شده بود، این بدی به خاطر اون بود و اون بدی به خاطر اون.
انگار تو بدی های رفتارم خودم رو مقصر نمی دونم و می خوام به بقیه هم بفهمونم که من مقصر نبودم.
نه وقتشه که مسئولیت پذیر تر باشم.
دیگه بهانه نمیارم. انشاالله
تمرین این هفته هم این باشه به امید خدا
بهانه نیار و به امید یه عذرخواهی ساده کم کاری نکن…
به یاد خدا باشید…
داعی الی الله
سلام
(لطفا تا آخر بخونید و همین که دیدید قرآن هست تشریفتون رو نبرید. بخونید خالی از لطف نیست.)
بسم الله الرحمن الرحیم (سوره مبارکه طه)
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي 25
وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي 26
وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي 27
يَفْقَهُوا قَوْلِي 28
این آیات رو زیاد استفاده می کنیم. مخصوصا وقتایی که طلبه بازیمون گل می کنه و می خوایم یکی رو موعظه کنیم.
یا اول سخنرانی های آزمایشی!
یا حتی تو قنوت نماز
و خیلی جاهای دیگه
نمی دونستم این آیات توی سوره طه هستند.
وقتی حضرت موسی از جانب خدا به پیامبری مبعوث می شن و مأمور می شن که به سراغ فرعون برن که به گفته قرآن یه طاغوت هست
این دعا رو می خونن و از خدا می خوان که علاوه بر سعه صدر و کلام تأثیر گذار، برادرشون هارون هم به وزارت ایشون منصوب بشه!
صحبت های حضرت موسی برای اینکه خدا رو راضی کنن که هارون هم به پیامبری منصوب بشه جالبه!
اینطوری می گن که: خدایا پشتم رو به برادرم هارون محکم کن. و او رو در کارم شریک کن. تا تو را به شدت تسبیح کنیم. و بسیار به یادت باشیم. بی تردید تو به ما آگاهی…
برام جالبه. یه کم هم بامزه هست! بهر حال که خدا در جواب می فرماید: در خواستت به تو عطا شد!
و پیش از این یک بار دیگر نیز به تو احسان کردیم….
یعنی هم اعطای هارون به پیامبری یک احسان از طرف خدا به حضرت موسی هست و هم یه چیز دیگه که تو آیه بعدش خدا بیانش می کنه:
«زمانی که به مادرت آنچه که باید الهام می شد الهام کردیم …!»
چی؟؟؟
«که او را در صندوق بگذار و به دریا بینداز تا دریا او را به ساحل اندازد تا دشمن من و دشمن او وی را برگیرد و محبوبیتی از سوی خود بر تو انداختیم…
و با مراقبت کامل من پرورش یابی… »
و اینکه به مادر موسی فرزندش برگردونده شد و خدا به حضرت موسی می گه که ای موسی من تو رو برای خودم ساختم. «واصطَنَعتُکَ لِنَفسی»
بعد همه این حرف ها ای موسی با برادرت هارون برید سراغ فرعون و اول با «قول لَین» باهاش حرف بزنید شاید تأثیر بگیره یا بترسه.
و بقیه ماجرا
و یه جای دیگه هم خیلی برام جالب هست.
اینکه فرعون میره یه عالمه جادوگر میاره و با حضرت موسی یه جا وعده می کنن و می رن مسابقه میدن و حضرت موسی همونطور که همه می دونیم پیروز می شن.
جالبش اینجاست که همه جادوگرا به خدای حضرت موسی ایمان میارن و متوجه می شن که کاری که حضرت موسی کردن جادو نبوده!
تازه فقط همین نیست جوری ایمان میارن که وقتی فرعون تهدیدشون می کنه که یه دست و یه پاتون رو قطع می کنم و به درخت آویزونتون می کنم تا بفهمید عذاب من سخت تر هست یا عذاب خدای موسی؛ باز هم جادوگرا از ایمانشون دست بر نمی دارن.
یعنی معجزات حضرت موسی هم خیلی واضح و هم خیلی تاثیر گذار بوده که حجت رو برای هر بیننده غیر مغرضی تمام می کرده و می تونسته باعث بشه که اونطوری ایمان بیارن با این حال فرعون ایمان نمیاره…
چرا؟؟؟
خودش که می دونسته خودش واقعا خدا نیست. نمی فهمم چرا ایمان نیاورده …
می دونم که خدا از اول می دونسته که فرعون قرار نیست ایمان بیاره اما با این حال موسی رو با چه شیوه های پیچیده ای زنده نگهداشت و پرورش داد و فرستاد سراغ فرعون
خدا همه بنده هاش رو دوست داره
حتی اگه فرعون باشه
ولی وقتی سرپیچیش قطعی شد دیگه دوسش که نداره هیچ عذابش هم می کنه.
چقدر خدا دوست داره که همه بنده هاش خوب باشن ولی حیف که اینطور نمیشه متاسفانه.
هزار تا پیامبر برامون فرستاده و چیز زیادی هم ازمون نمی خواد، تازه همش برای خودمون هم خوبه. زندگی خودمون گلستان می شد.
می تونید تصور کنید اگه همه آدم های دنیا مسلمان واقعی، خوبه خوبه خوب بودن چی می شد؟ خیلی دنیا قشنگ می شد نه؟
ولی نشده دیگه
امیدوارم اون یکی دنیا دیگه لازم نباشه تصورش کنیم و از تصورش لذت ببریم. خودش نصیب ما هم باشه.
باید بیشتر از این درباره این سوره فکر کنم و مطالعه کنم.
فعلا یه یادداشت گذاشتم تا حدود دست دوستان بیاد.
منتظر جمع بندی سوره طه باشید که انشاالله با هم از خوندنش فیض ببریم.
تا دوشنبه باید سوره طه تموم بشه.
سوره مریم رو خیلی بیشتر دوست داشتم و دوست دارم دوباره و سه باره بخونمش. چون هر آیه هزار جور جرقه به ذهنم می زد. این سوره هنوز برام جا نیفتاده.
فعلا که به امید خدا ادامه میدیم ببینیم چی میشه.
تا اینجا فقط می تونم بگم که بیاید مثل فرعون نباشیم. اگه حق رو دیدیم بپذیریم مثل جادوگرا، و تو پذیرشش محکم هم باشیم مثل جادوگرا.
به یاد خدا باشید…
داعی الی الله
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
لطفا وقت بذارید و بخونید. مطمین باشید که آموزنده هست و عبادت محسوب می شه. همیشه که نباید لذت بخش باشه گاهی هم سخت ولی مفید باشه…
با اینکه گفته بودید از مطالب طولانی خوشتون نمیاد اما مطالب زیادی هست که حیفم میاد ننویسم. و پیشاپیش از قلم دوگانه عذرخواهی می کنم مطلب سنگین بود نمی تونستم بهتر از این دربیارم!
این چیزهایی که می نویسم پس از مطالعه کتاب تفسیر نمونه و برداشت های شخصی بنده هست و فکر کنم قابل استناد در جایی نباشه. فقط برای حظ بردن شخصی خودمون هست.
در سوره مبارکه مریم، خداوند ابتدا مختصری از سرگذشت برخی از پیامبرانش را بازگو می کند و سپس به انذار آیندگان می پردازد.
حضرت زکریا:
روش صحیح دعا کردن
نکات کلی:
1. پروردگار را با صدای بلند در جایی که کسی صدایش را نمی شنود می خواند.
إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا(3) (نداء خفی یعنی بلند صحبت کردن در جایی که کسی صدای انسان را نشنود)
2. به عبارات دعا اهمیت دادن. دعا کردن صرف بیان آنچه می خواهیم نیست باید چیزی را که می خواهیم زیبا و تاثیرگذار بخواهیم. اگر قرار بود خداوند خواسته های ما را به دلیل دانستن آنها به ما بدهد، اصلا نیاز به دعا نبود و خودش نیازهای ما را می دانست اما دعاهای ما خیلی با اهمیت هستند اگر نحوه دعا کردن مهم نبود سزاوارتر بود که خدا خواسته پیامبرش زکریا را بدون دعای او به او بدهد و یا حتی در جوانی او و همسرش به او فرزند مورد رضایتی بدهد اما خداوند منان صلاح را بر این می داند که پس از دعای بندگانش خواسته ایشان را بدهد. به عبارات دعای حضرت زکریا توجه کنید.
رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا وَلَمْ أَكُنْ بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا(4) وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا(5)
انگار حضرت می فرمایند که همه جوره از اسباب دنیایی ناامیدم و از تو می خواهم خدایا، تویی که تا کنون دعاهایم را بی اجابت نگذاشته ای و مرا ناامید نکرده ای.
3. دعای کامل داشتن و بهترین نحو ممکن چیزی را از خدا خواستن.
فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا(5) يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ ۖ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا(6)
حضرت زکریا فرزندی از خدا می خواهند که هم پیامبری را به ارث ببرد و هم مورد رضایت باشد. مورد رضایت بودن یعنی همه جوره خوب و صالح باشه که چیزی از این بهتر بود که ایشون درخواست کنن؟!
نکات جزیی:
عباراتی که حضرت زکریا انتخاب کردند. اول می گن من پیر و ناتوان شدم بعد می گن همسرم هم نازا یا شایدم یائسه هست، یعنی مثل ما نیستن که بخوان تقصیرها رو بندازن گردن بقیه! اول خودشون یه بخشی از تقصیر رو گردن گرفتن.
بعد می گن دلیل این دعای من یک امر معنوی هست، اینکه نگران خویشانم هستم دعای من برای خودم نیست.
بعد می گن خدایا خودت از نزد خودت به من یه فرزند بده. یعنی من از تمام اسباب دنیایی دست شستم و فقط از تو می خوام خدایا.
و اینکه مستقیم نمی گن که خدایا بچه ای که بهم می دی پیامبری هم بهش بده، به نظرم یه زیرکی و یه حیا داخلش هست، می فرمایند که خدایا فرزندی که بهم می دی از من و آل یعقوب ارث ببره! یعنی پیامبری رو ارث ببره.
https://daee.kowsarblog.ir/تفکر-1-در-سوره-مریم-داعی-الی-الله
(خیلی سعی کردم خلاصه کنم وگرنه یک دنیا نکته ریز برای یادگرفتن هست.)
حضرت یحیی:
1. حضرت یحیی در کودکی کتاب را به طور کامل و با تعبیر (بقوه) از خدا اخذ کرده اند.
2. در کودکی نیز از حکمت برخوردار بودند و در کودکی به پیامبری مبعوث شده اند.
3. مهربان بوده اند.
4. پاک و با تزکیه بوده اند.
5. همواره با تقوا و پرهیزگار بوده اند.
6. با پدر و مادر خود مهربان بود.
7. جبار و خودخواه نبود.
8. نافرمان نبود.
به تمام این ویژگی ها در چند آیه اشاره شده.
https://daee.kowsarblog.ir/جرقه-ای-که-مریم-زد
وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُنْ جَبَّارًا عَصِيًّا(14) وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا(15)
حضرت عیسی:
1. از صلاه و زکات به عنوان دو تا از مهمترین چیزهایی که به آن از سوی پروردگار توصیه شده است یاد می کند.
2. با مادر خود مهربان بود.
3. جبار و خودخواه نبود.
4. نافرمان نبود.
وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا(32) وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا(33)
اگر توجه کرده باشید عبارت سلام علیه… در مورد حضرت یحیی و عیسی مشترک است با متکلم متفاوت که مهم نیست مهم اینه که پس از اشاره به مهربان و گوش به فرمان والدین بودن، می فرماید سلام علیه که همون طور که تو پست های قبلی گفتم مهربانی با احترام فرق داره و با والدین باید مهربان بود.
https://daee.kowsarblog.ir/بکر-زایی-سوره-مریم-داعی-الی-الله
حضرت ابراهیم:
1. صدیق یعنی بسیار راستگو بود.
2. در مکالمات ایشان با عمویشان ادب و صبر ایشان نمایان است.
چیزی که برام قابل توجه هست اینه که در مورد حضرت ابراهیم به صدیق بودن اشاره شده، شاید بشه گفت که حکمت این اشاره می تونه این باشه که بعدها کسی نتونه بگه حضرت ابراهیم در جریان شکستن بت ها و دادن تبر به دست بت بزرگ و این که گفتند بت بزرگ این کارها رو کرده، دروغ گفتند پس چطور پیامبری هستند که دروغ گفته اند و اینها. به نظر من که خیلی جالبه. به اصطلاح خودمون خدا دست پیش رو گرفته که همه متوجه بشن این چیزی که حضرت ابراهیم گفتند اصلا دروغ محسوب نمی شه.
حضرت موسی:
به ویژگی اخلاص ایشان اشاره شده است. در مورد مخلَص بودن که فکر می کنم در مورد حضرت یوسف علیه السلام هم هست همه خیلی چیزها می دونیم که دیگه نمی نویسم که طولانی تر نشه.
حضرت اسماعیل:
1. صادق الوعد بودن.
2. خانواده خود را به صلاه و زکات امر می نمود.
حضرت ادریس:
به ویژگی صدیق بودن ایشان اشاره شده است.
پس از اشاره به انبیای یاد شده و بیان نکات مثبت آموزنده زندگی ایشان می فرماید:
أُولَٰئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ(58)
به نظرم تمام این ویژگی های ذکر شده همان نعمتی است که در این آیه به آن اشاره شده است.
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ ۖ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا(59)
إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ شَيْئًا(60)
می فرماید بعد این انبیاء، نسلی جایگزین شد که نماز را تباه کردند و از شهوات پیروی کردند و نهایتا گمراهی خودشان را خواهند دید. مگر کسانی که توبه کنند و …
در تفسیر نمونه یه اشاره کوچکی شده به اینکه ممکن هست منظور از تباه کردن نماز قضا کردن و ترک اون باشه و ممکن هست سهل انگاری در نماز و کم اهمیت دانستن وقت و شرایط اون باشه. اگه دومی باشه که ترسناک می شه.
شهوات هم که ماشاالله همش دنبالش هستیم. مگه می شه بدون هوس هایی که در هرکسی یه چیزی هست، زندگی کنیم. درمورد برخی از آقایون تلگرامشون، عکس ها و فیلم های روی گوشیشون و خدای نکرده جاهایی که می رن و چیزای قابل حدس زدن هست که امیدوارم اطراف هیچ خانمی این مسائل نباشه که تصورشم سخته. البته اینطوری نیست که فقط به این بگن شهوت، هرچیزی می تونه شهوت باشه. چیزی که ما رو اسیر دنیا کنه و از یاد آخرت غافل کنه و مثلا مانع ایمان یا عمل ما باشه. مثل بازی های کامپیوتری که بچه های ما اسیرش هستند. نمی دونم شهوت شما تو زندگیتون چیه ولی امیدوارم اسیرش نباشید.
اگه بخوام از بین تمام نکات مثبتی که توی زندگی انبیا بوده و در این سوره بهش اشاره شده یکی دیگه (غیر از مهربونی با والدین https://daee.kowsarblog.ir/تفکر-1-در-سوره-مریم-داعی-الی-الله) رو انتخاب کنم، امر کردن خانواده به صلاه و زکات رو انتخاب می کنم. خیلی وقت ها بوده که اطرافیان رو برای نماز صبح صدا نزدم و با خودم گفتم این که امشب دیر خوابیده محاله بیدار بشه لااقل صداش نزنم که تو خواب باشه و گناهش کمتر باشه اونم که از من نخواسته بیدارش کنم. ولی از بعد این آیه به صورت مصرانه صدا می زنم و بالا سر رفقا می شینم و منبر می رم! می گم ببین چشم به هم می زنی هممون مُردیم رسیدیم سر حساب کتاب، نماز و روزه و خدا و پیغمبر، اونوقت ازم تشکر می کنی که نذاشتم بخوابی و بهت پیله کردم تا بیدار بشی. آفرین بلند شو نمازتو بخون که دیگه حجت برات تموم شده و قدم بعدی لیوان آب سرده! با خنده و پیش زمینه این که محاله من این کارو بکنم.
بهر حال تصمیم دارم یک هفته این رو تمرین کنم و با اینکه سوره مریم رو تموم کردم و باید برم سراغ سوره بعدی اما سعی می کنم هرروز یه نگاه دوباره ای بهش بندازم چون به نظرم خیلی نکته داره که نمی خوام از دستش بدم.
تمرین این هفته هم این باشه:
امر کردن خانواده به نماز
به یاد خدا باشید…
داعی الی الله
سلام
يَا يَحْيَىٰ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا (12/سوره مبارکه مریم)
(چون سه ساله شد به وی خطاب کردیم که) ای یحیی، تو کتاب آسمانی ما را به قوت فراگیر، و به او در همان سن کودکی مقام نبوت بخشیدیم.
وقتی با این آیه ها برخورد می کنم که درمورد خوبی یه انسان در دوران کودکی اون حرف می زنه، دلم خیلی می سوزه. من اصلا دختر خوبی نبودم. با اینکه در یک خانواده مذهبی و فرهنگی بودم ولی وقتی براشون تعریف می کنم که من این کار رو کردم و اون کار رو کردم و الان پشیمونم نمی دونم چه کار کنم و اینا، تعجب می کنن می گن واقعا تو این کارها رو کردی؟ ما اون موقع کجا بودیم که هیچی بهت نگفتیم؟
یکیش رو به عنوان نمونه می گم و بریم سر اصل مطلب: داداشم یه دوست داشت که لکنت زبان داشت و هروقت میومد خونمون می رفتن تو اتاق داداشم که درسی چیزی بخونن من بدجنس می رفتم در اتاق رو باز می کردم و می گفتم ا ا ا ا احمد آقا بیاید چایی ببرید! (اسم داداشم احمد هست) واقعا خیلی غصه می خورم. از این دست کارها خیلی زیاد کردم. (البته 7 یا 8 سالم بیشتر نبود اما خیلی ها تو بچگیشونم ازین کارا نکردن.)
این کارهایی که من کردم دقیقا نقطه مقابل حکمت هست.
وقتی خدا می فرماید که ما در کودکی به یحیی حکمت دادیم و در کودکی او رو به مقام نبوت رسوندیم یعنی همچین چیزی ممکن هست نه اینکه معجزه باشه ممکنه. می دونید چرا این رو می گم. چون مصداقش رو دیدم…
یه پسر 5 ساله بود به اسم محمد حسین طباطبایی که زمان بچگی ما برای همه آرزو بود که بچه اونها هم اونطوری بشه!
نمی دونم می شناسید یا نه. در سن 5 سالگی حافظ کل قرآن بود با معنی و با زبان اشاره!
من که حتی نمی دونم تصور کنم همچین چیزی رو، مگه میشه؟!!!
بله می شه. خدا هم می گه میشه.
این فکرها برای من مثل یک جرقه بود.
پسرم 1 سال و 2ماهه هست. از 8 ماهگی براش کلیپ های زبان انگلیسی گذاشتم که با اونها مانوس بشه و کم کم دو زبانه بشه. نمی دونم در این مورد چیزی شنیدید یا نه ولی این روزها خیلی رسم هست که همه سعی کنن به بچه هاشون لطف کنن! و کاری کنن که از بچگی انگلیسی یاد بگیرن که در بزرگسالی مثل من نشن…
البته کلیپ های قرآنی با صدای حنانه خانم هم براش می ذارم و خیلی هم دوست داره خدا رو شکر.
ولی الان به این فکر افتادم که قابلیت های بچه ها خیلی بیشتر از این حرف هاست؛ ما اونها رو دست کم می گیریم.
تصمیم گرفتم همین الان قرائت های قشنگ دانلود کنم و هر روز حداقل نیم ساعت براش پخش کنم هر روز دو صفحه توی نیم ساعت هرچند بار که شد تکرار بشه. تا یک سال تمام قرآن رو حداقل یک بار شنیده.
فکر می کنم خیلی تاثیر داشته باشه.
یه نکته جالبی که در مورد محمد حسین طباطبایی یادم هست اینه که مامان ایشون می گفتن خودشون تو کلاس های حفظ قرآن شرکت می کردن و پسرشون هم با خودشون می بردن. دوساله بوده و وقتی برمی گشتن خونه می دیدن داره آیه ها رو می خونه. متوجه استعدادش شدن و از اون به بعد برای حافظ شدن اون پسر خوشبخت تلاش کردن. البته پدر ایشون هم حافظ بودن ولی کل قرآن نه یه بخشی که یادم نیست چقدر.
بهرحال که بیاید رو بچه هامون بیشتر سرمایه گذاری کنیم. سرمایه ای که به دردشون بخوره و بشه بهش افتخار کرد.
وقتی خدا با اون عظمتش به یه چیز مباهات می کنه پس حتما اون چیز با ارزش ترین سرمایه هست.
يَا يَحْيَىٰ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا (12/سوره مبارکه مریم)
ای یحیی کتاب را به جد و جهد (اعتقادی و عملی) بگیر و به او در حالی که کودک بود حکمت دادیم.
به یاد خدا باشید.
داعی الی الله













آخرین نظرات